بی برگ , ادبیات , شعر و نکته

دوست عزیز اگه مطلبی که به دنبالش بودی اینجا پیدا کردی در قسمت نظرات برام یه یادگاری بنویس . از مطالب هم اگه استفاده می کنی به رسم امانت اسم این وبلاگ رو کنارش قرار بده

شعر امام رضا (ع) - مثنوی بسیار زیبا از رهی معیری در مورد امام رضا (ع)
ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٤  

 

 

دیـده فرو بسته ام از خاکیان   تا نـگرم جلـوه افـلاکیـان
شاید از ایـن پرده ندایى دهند   یـک نفَسـم راه به جایى دهند
اى که بر این پرده خاطرفریب   دوخته اى دیده حسرت نصیب
آب بزن چشـم هوسنـاک را   بـا نظـر پاک ببین پـاک را
آن که دراین پرده گذریافته است   چون سَحر ازفیض نظریافته است
خوى سحر گیر و نظرپاک باش   رازگـشاینـده افـلاک بـاش

 

خـانه تـن جـایگه زیست نیست   در خور جانِ فلکى نیست، نیست
آن که تـو دارى سرِ سوداى او   برتر از این پـایه بـوَد جاى او
چشمه مسکین نه گهرپرور است   گوهر نایاب به دریـا دَر است
ما که بـدان دریـا پیوسته ایم   چشم ز هر چشمه فرو بسته ایم
پهنه دریا چو نظرگـاه ماست   چشمه ناچیز نه دلخـواه ماست

 

پرتو این کـوکب رخـشان نگر   کوکبه شـاه خراسـان نـگـر
آینه غـیـب نـمـا را ببـیـن   ترک خودى گوى و خدا را ببین
هرکه بر او نور رضا تافته است   دردل خود گنج رضا یافته است
سایه شه مایه خرسـندى است   مُلک رضا مُلک رضامندى است
کعبه کجا؟ طَوف حَریمش کجا؟   نافه کجا؟ بـوى نسیمش کجا؟
خاک ز فـیض قدَمش زر شده   وز نـفسش نافه معطّر شـده
مـن کیم؟ از خیلِ غلامان او   دستِ طلب سوده به دامان او
ذرّه سرگشته خورشیدِ عشق   مرده، ولى زنده جاویدِ عشق
شـاه خراسان را دربان منَم   خـاک درِ شاه خراسان منَم

 

چـون فلک آیین کهـن ساز کرد   شیـوه نـامردمى آغـاز کـرد
چاره گر، از چاره گرى بازماند   طـایـر اندیشه ز پـرواز ماند
با تن رنجـور و دل نـاصبور   چاره از او خواستم از راه دور
نـیمشب، از طالع خنـدانِ من   صبـح برآمد ز گریبـان مـن
رحمت شه درد مرا چاره کرد   زنده ام از لطف دگربـاره کرد
بـاده باقـى بـه سبـو یـافتم   و ایـن همه از دولت او یافتم

 

شاعر : محمدحسن رهى معیّرى


کلمات کلیدی: مناسبتها ،کلمات کلیدی: اشعار
 
 
 
Google