بی برگ , ادبیات , شعر و نکته

دوست عزیز اگه مطلبی که به دنبالش بودی اینجا پیدا کردی در قسمت نظرات برام یه یادگاری بنویس . از مطالب هم اگه استفاده می کنی به رسم امانت اسم این وبلاگ رو کنارش قرار بده

تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦  

گرچه مظلومی مولا سندی معتبر است ... این سند ثابت و امضا شده با میخ در است 

شعر شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها کلیک کنید

 

یاس بوی مهربانی میدهد                   عطر دوران جوانی میدهد

 ادامه شعر ضریح گمشده


کلمات کلیدی: مناسبتها ،کلمات کلیدی: اشعار
 
دانلود سرود بسیار زیبای بابا حیدر مدد با کیفیت عالی
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٠  

آهنگساز : علیرضا شاه زیدی
خواننده : علی ایزدی
فرمت : Mp3
حجم :6.24 mb

 دانلود سرود بسیار زیبای بابا حیدر مدددانلود

 

من خراباتیم و باده پرست


در خرابات مغان عاشق و مست


می کشندم چو سبو دوش به دوش


می برندم چو قدح دست به دست

 

من مست مستم بابا حیدر مدد

از غم شکستم بابا حیدر مدد

 


کلمات کلیدی: اشعار ،کلمات کلیدی: اشعار ناب ،کلمات کلیدی: دانلود
 
چه سود ؟
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٩  

بی خبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود
بر مزار مردگان خویش نالیدن چه سود

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن ،چه سود

گر نرفتی سوی او تو در زمان بودنش
خانه صاحب عزا تا صبح خوابیدن، چه سود

زنده را زنده است اکنون قدرش را بدان
ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود

زنده را در زندگی باید بدرد او رسید
ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود

با محبت دست پیران راعزیز من ببوس
ورنه بر روی مزارش تاج گل چیدن چه سود

یک شبی با زنده ها غم خوار باش
ورنه بر روی مزارش زار نالیدن چه سود


کلمات کلیدی: اشعار ناب
 
متن کامل شعر تیتراژ پایانی اخراجی های ۳
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٦  

فصل‌های پیش از این هم ابر داشت
بر کویرم بارشی بی‌صبر داشت

پیش از اینها آسمان گلپوش بود
پیش از اینها یار در آغوش بود

اینک اما عده‌ای آتش شدند
بعد کوچ کوه‌ها آرش شدند

از بلند از حلق آویزها
قلب‌های مانده در دهلیزها

بذرهایی ناشناس و گول و گند
از میان خاک و خون قد می‌کشند

بعضی از آنها که خون نوشیده‌اند
ارث جنگ عشق را پوشیده‌اند

عده‌ای حسن القضاء را دیده اند
عده‌ای را بنزها بلعیده اند

بزدلانی کز هراس ابتر شدند
از بسیجی‌ها بسیجی تر شدند

ای بی جان ها! دلم را بشنوید
اندکی از حاصلم را بشنوید


کلمات کلیدی: اشعار ناب
 
دروغ و حقیقت
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٧  

روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری باهم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ،

حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد .

آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد .

 دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او راپوشید و رفت .

 از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ،

اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.


کلمات کلیدی: نکته ها
 
سرود ملی ایران در زمان احمد شاه
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۳  
 

مطلبی که در زیر نقل می‌شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد:

«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل می‌کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل می‌کند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.

چاره‌ای نداشتیم. همۀ ایرانی‌ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به‌یاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم .. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمی‌دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است .. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند..

اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ می‌دانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزی‌فروش را همه بلدید؟ گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی‌فروش که سرود نمی‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عمو سبزی‌فروش . . ... بله. سبزی کم‌فروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . .. . بله» فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می‌خواندیم. همۀ شعر را نمی‌دانستیم. با توافق هم‌دیگر، «سرود ملی» به این‌صورت تدوین شد:

عمو سبزی‌فروش! . . . بله

سبزی کم‌فروش! . ... .. .. بله

سبزی خوب داری؟ . . بله

خیلی خوب داری؟ .. . . بله

عمو سبزی‌فروش! . . . بله

سیب کالک داری؟ .. . . بله

زال‌زالک داری؟ . . . . . بله

سبزیت باریکه؟ .. . . . . بله

شبهات تاریکه؟ .... . . . . بله

عمو سبزی‌فروش! . . . بله

این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یک‌شکل و یک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزی‌فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.»

 

فصلنامۀ «ره‌ آورد» شمارۀ 35

 


کلمات کلیدی: نکته ها
 
شعر و ایران ، اشعار زیبا در مورد ایران
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٢  

امروز 22 بهمن سی و سومین بهار پیروزی انقلاب بر همه شما مبارکباد.

به همین مناسبت هر چی شعر در مورد ایران پیدا کردم توی این پست براتون قرار دادم .

اگه مطلب طولانیه ببخشید.

1-

ما برای آنکه ایران خانه‌ی خوبان شود
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهر تابان شود
خون دلها خورده‌ایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفرها کرده‌ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده‌ایم
ما برای بوسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کرده‌ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله‌ها
چه خطرها کرده‌ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده‌ایم
ما برای جاودان ماندن این عشق پاک
رنج دوران برده‌ایم.

2-

در این خاک زرخیز ایران زمین                          
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم

3-


ز فردوسی ام آمد این گفته یاد
که داد سخن را چو او کس نداد
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

4-

ای ایران، ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت دُر و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم
برگو بی مهر تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست، اندیشه ام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
ایران، ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم
مهرت گر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشه ام
دور از تو نیست، اندیشه ام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما

شاعر : حسین گل گلاب

5-

ای وطن ای مادر تاریخ ساز

ای مرا بر خاک تو روی نیاز


کلمات کلیدی: مناسبتها ،کلمات کلیدی: اشعار
 
شعر امام رضا (ع) - مثنوی بسیار زیبا از رهی معیری در مورد امام رضا (ع)
ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٤  

 

 

دیـده فرو بسته ام از خاکیان   تا نـگرم جلـوه افـلاکیـان
شاید از ایـن پرده ندایى دهند   یـک نفَسـم راه به جایى دهند
اى که بر این پرده خاطرفریب   دوخته اى دیده حسرت نصیب
آب بزن چشـم هوسنـاک را   بـا نظـر پاک ببین پـاک را
آن که دراین پرده گذریافته است   چون سَحر ازفیض نظریافته است
خوى سحر گیر و نظرپاک باش   رازگـشاینـده افـلاک بـاش

 

خـانه تـن جـایگه زیست نیست   در خور جانِ فلکى نیست، نیست
آن که تـو دارى سرِ سوداى او   برتر از این پـایه بـوَد جاى او
چشمه مسکین نه گهرپرور است   گوهر نایاب به دریـا دَر است
ما که بـدان دریـا پیوسته ایم   چشم ز هر چشمه فرو بسته ایم
پهنه دریا چو نظرگـاه ماست   چشمه ناچیز نه دلخـواه ماست

 

پرتو این کـوکب رخـشان نگر   کوکبه شـاه خراسـان نـگـر
آینه غـیـب نـمـا را ببـیـن   ترک خودى گوى و خدا را ببین
هرکه بر او نور رضا تافته است   دردل خود گنج رضا یافته است
سایه شه مایه خرسـندى است   مُلک رضا مُلک رضامندى است
کعبه کجا؟ طَوف حَریمش کجا؟   نافه کجا؟ بـوى نسیمش کجا؟
خاک ز فـیض قدَمش زر شده   وز نـفسش نافه معطّر شـده
مـن کیم؟ از خیلِ غلامان او   دستِ طلب سوده به دامان او
ذرّه سرگشته خورشیدِ عشق   مرده، ولى زنده جاویدِ عشق
شـاه خراسان را دربان منَم   خـاک درِ شاه خراسان منَم

 

چـون فلک آیین کهـن ساز کرد   شیـوه نـامردمى آغـاز کـرد
چاره گر، از چاره گرى بازماند   طـایـر اندیشه ز پـرواز ماند
با تن رنجـور و دل نـاصبور   چاره از او خواستم از راه دور
نـیمشب، از طالع خنـدانِ من   صبـح برآمد ز گریبـان مـن
رحمت شه درد مرا چاره کرد   زنده ام از لطف دگربـاره کرد
بـاده باقـى بـه سبـو یـافتم   و ایـن همه از دولت او یافتم

 

شاعر : محمدحسن رهى معیّرى


کلمات کلیدی: مناسبتها ،کلمات کلیدی: اشعار
 
شعر رحلت پیامبر رحمت و مهربانی (ص)
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢  

از سراپای مدینه گِل غم میریزد

اشک از دیده ی غم بار حرم میریزد

از نگاه نگران، برق الم میریزد

خوب پیداست که باران ستم میریزد

آه آرامش زهراست به هم میریزد

 

سایه ی خنده از این گلکده کم کم برود

یا قرار است که پیغمبر اکرم برود ؟

 

نور از خنده لب های ترش می بارید

از گرفتاری امت به جزا میترسید

دربه در، در پی ارشاد بشر میگردید

مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید

 

در دلم شور عجیبی ست نمیدانم چیست

در گلو بغض عجیبی ست نمیدانم چیست

 

دخترت زار به سر میزند ای وای دلم

در دلم غصه شرر میزند ای وای دلم

پدرم حرف سپر میزند ای وای دلم

حرف از داغ پسر میزند ای وای دلم

یک نفر آمده در میزند ای وای دلم

 

دل بریدن ز تو بابا بخدا آسان نیست

بعد تو واسطه ی وحی خدا با ما کیست؟

 

 


کلمات کلیدی: مناسبتها ،کلمات کلیدی: اشعار ناب
 
یک بحر طویل دیگه در سوگ شهادت امام حسن مجتبی (ع)
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٩  

 

    بازم از لانه‌ی تن، طایر اندیشه‌ی من، پر زده در طرف چمن، تا که در اوصاف حسن، خوی حسن، بوی‌حسن، روی حسن، موی حسن، شبل شهنشاه زمن ، آنکه ز نامش همه را ساخته خوش بوی دهن، ساز کنم ساز سخن، از صفت معرفت و موهبت و میمنت و منزلتش دم زنم از تهنیتش، یا زغم تعزیتش، یا شرف و معرفتش، یا کرم و عاطفتش، کاین چه امامست و همام  است و چه نام است، که بیحد و مقام است، قدش سرو خرامست، رخش ماه تمام است، به هر بزم نظام است، به هر رزم حسام است، همین دُر کلام است، که او نعمت عام است، به عالی و به دانی و به جن و ملک و بر بشر و آنچه که دارنده‌ی روح و نفس و جان و تن و ناطق و صامت بود از کون و مکان خدا را. جگر گوشه‌ی زهرا، گل گلشن طاها.

***

ایدریغ از ستم کینه‌ی گردون که به تدبیر و حیل در همه دوران صفت دشمنیش از همه بیش است بخوبان و بزرگان و سترگان و دلیران و امیران و شجاعان و نجیبان و اصیلان و کریمان و رحیمان و سر اینکه در آنهاست همه جمع صفات حسنه لیک عجب در همه اوقات به هر دوره و هر عصر و زمان سخت گرفتار بلیات و دچار ستم طایفه‌ی جانی و ناپاک سیه دل، همه سوی ره باطل ، همه خونخواره و کاهل، همه محروم ز حاصل، همه با کفر مقابل، همه از آتیه غافل، همه غداره و جاهل، پسر فاطمه را با همه اوصاف پسندیده بدست زن قطامه‌ی پتیاره‌ی خونخواری میشومه‌ی غداره‌ی غافل ز خدا بدرگ و بدکیش، به عنوان زن خویش، بدون غم و تشویش، تو ای چرخ بکشتیش، بدان حیله که در هر ستم پیشه‌ای  جراره‌ی بی عاطفتی بدتر از آن جعده نیامد و نیاید که حسن را ز پی وعده‌ی عقد پر شوم معاویه‌ی سگ باز ورق باز لعین، ظالم لامذهب بیدین، جفا گستر و پرسینه ز کین، قاتل برجسته‌ترین، نابغه و نادره‌ی عصر و زمان، بر همه‌ی خلق جهان، از اثر سم شرربار بجانش بفشانید و بخونش بکشانید و بمرگش بنشانید زنان حرم محترم آل عبا را. جگر گوشه‌ی زهرا، گل گلشن طاها.


کلمات کلیدی: مناسبتها ،کلمات کلیدی: اشعار
 
 
 
Google